fereshtegan-online
تازه ترین مطالب مفید سایت
تازه های کتابخانه الکترونیک
تازه های بانک سوالات

کلمات هم آوا و هم نویسه در فارسی هفتم

پنج شنبه 30 اردیبهشت ماه 1400
یک ماه قبل

کلمات هم آوا :

کلمات هم آوا :
هم چنان که از اسمش پیداست ، واژه هایی هستند که تلفظ ( آوا )ی یکسانی دارند . اما از نظر نوشتن و معنی متفاوتند. کلماتی مانند :
خویش : خود - فامیل / خیش : وسیله شخم زدن
حیات : زندگی / حیاط : فضای باز خانه
ارز : پول خارجی / ارض : زمین / عرض: پهنا
******************************************
کلمات هم نویسه : از اسمش پیداست . واژه هایی که نوشتن یکسان دارند اما از نظر معنی و تلفظ متفاوتند.
کلماتی مانند :
مِهر : محبت ؛ ماه مهر / مُهر : وسیله چاپ دستی
گِل : خاک / گُل :
کُشتی / کِشتی
مسلم / مسلّم
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
گوهر مخزن اسرار همان است که بود حقه ی مِهر بدان مُهر و نشان است که بود
************************************
دسته دیگری از کلمات نیز وجود دارد که در کتاب فارسی راهنمایی نیامده اما آشنایی با آن به نظر ضروری می رسد .
کلمات هم آوا - هم نویسه :
کلماتی که در نوشتن وتلفظ یکسانند اما از لحاظ معنی متفاوتند. کلماتی مانند :
شیر : نام حیوان / شیر : شیر آب / شیر : شیر خوردنی
روان : جان / روان : جاری
سیر : نام گیاه سیر / سیر : غذا خورده - متضاد گرسنه
نه من از پرده ی تقوا به در افتادم و بس پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

آتش است این بانگ نای و نیست باد هر که این آتش ندارد نیست باد

گلاب است گویی به جویش روان همی شاد گردد زبویش روان
****************************
کلمات ( هم آوا ) و ( هم نویسه ) در بحث آرایه های ادبی ، جناس ناقص نامیده می شوند .
کلمات ( هم آوا _ هم نویسه ) در بحث آرایه های ادبی ، جناس تام نامیده می شوند.

کی از مشکلاتی که دراملا ی فارسی با آن روبه رو هستیم وجود کلمه های مشابه(متشابه) می باشد .تعداد کلمه های مشابه زبان فارسی کم ولی تعداد کلمه های مشابه دخیل زبان عربی بسیار زیاد هستند.
کلمه های مشابه(متشابه)به کلمه هایی می گویند که در تلفظ یکسان امادرنوشتن ومعنی واشتقاق باهم فرق دارند.
تشابه این کلمه ها یا در آوا یا در نشانه ها و یا در هر دومی باشد. از این نظر این کلمات برسه نوع تقسیم می شوند :
1- کلمه های هم آوا : کلماتی که از لحاظ تولید آوا ( تلفظ ) یکسان هستند ولی از لحاظ نوشتاری متفاوت می باشند مثل: ( خار , خوار) – (خوان ,خان)- (خواست , خاست )- ( خورد، خُرد) - ( خوبش، خیش) -( آبخوست، آبخست)-( خوال، خال)-(ثواب،صواب)-(حیاط،حیات)-(اَلَم،عَلَم)و...
اکثر مشکلات املایی مربوط به همین دسته می باشد که از دلایل عمده ی آن درهم آمیختن زبان عربی با فارسی و اندکی نیزتحول واجی درزبان فارسی می باشد.
2 - کلمه های هم نویسه : این کلمات از نظر نوشتاری مثل هم هستند ولی از لحاظ آوایی فرق می کنند مثل:
( گُُُل ،گِل)-(کَشتی ،کُشتی)-(مَشک،مُشک)-(نِشَسته ، نَشُسته)-(می کَنَد، می کُنَد)- (می بَرَد، می بُرَد )-(مِلک،مُلک،مَلِک،مَلَک)-(کِشت،کُشت)-(شِکَر،شُکر)-(سَم،سُم)-(سَحَر،سِحر)-(تَنگ،تُنگ)-(کِرم،کِرِم،کَرَم)-(چِشم،چَشم)و...
3 - کلمه های هم آوا و هم نویسه : این کلمات هم از نظر نوشتاری و هم از لحاظ آوایی مثل هم هستندولی ازنظرمعنی متفاوت می باشند.
شیر: حیوان وحشی
سیر: نوعی پیازچه
ریش :زخم
زَهر:گل وشکوفه
دوش: شانه
بادیه:کاسه مسی
شارع: راه،خبابان
رسته:صف،بازار
زبان:زبان گفتار
پیچ:میخ فلزی دنده دار
خیر:خوبی
گاز:انبر(گازانبر)
گور:گورخر
تنگ:درّه ی کوه
………..
شیر: .شیر خوردنی
سیر: کسی که گرسنه نیست
ریش : موی صورت
زَهر:سم
دوش: دیشب
بادیه: بیابان
شارع:قانون گزار
رسته:رهاشده
زبان:عضوی دردهان
پیچ:خم وتاب
خیر:نه
گاز:دندان گرفتن
گور:قبر
تنگ:کم پهناوباریک
........
اینک مقداری از پر کاربرد ترین کلمه های متشابه که در زبان فارسی معمول است راهمراه با معنی آن ها در جدول ذیل می آوریم:
ابلغ(رساتر)
اثاث(وسایل خانه)
اتلال(تپه ها)
اثم(گناه)
اثیر(بالای کره زمین)
عسیر(دشوار)
اَخَس(بد تر)
احسان(نیکی کردن)
احتظاظ(خوشحالی،بهره)
ارضاﺀ(خشنود ساختن)
اریکه(تخت)
آجل(آینده)
استرضاﺀ(طلب خشنودی)
اسراف(زیاده روی)
اشباه(مانندها)
ارض(زمین)
اذل(خوارتر)
اَقرب(نزدیک تر) ، عَقرب (کژدم)
اَشیاع(پیروان)
اِقناع(قانع کردن)
افصح(خوش بیان تر)
اَقارب(نزدیکان)
اَلَم(درد)
الیم(دردناک)
اِلغاﺀ(از کارانداختن)
امر(فرمان)
اَمَل(آرزو)
انتساب(نسبت داشتن)
انزجار(بیزاری)
اَوان(هنگام)
بَأس(خشم،شدت)
بحر(دریا)
برائت(بیزاری)
بَست (پناه ،فعل بست)« فارسی »
بهاﺀ(روشنی)
تابع (پیروی کننده)
تأویل(برگرداندن)
تألّم(درد ناک بودن)
تأدیه(اداکردن)
تحدید(حد ومرزمعین کردن)
تحلیل(حل کردن)
تحیّت(زنده بادگفتن)
تعویذ(پناه بردن)
تغلّب(به زورگرفتن)
تفریغ(تمام کردن حساب)
تکثّر(زیاد شدن)
تکثیر(زیاد کردن)
تین(انجیر)
ثبت(یادداشت کردن)
ثری(خاک وزمین)
ثَمَن(بهاوقیمت)
سفر(کوچ کردن)
سَمَر(افسانه شب)
ثَمین(گران بها)
ثَناﺀ(ستایش)
ثواب(مزدوپاداش)
جحد(انکارکردن)
جذر(قطع کردن،ریشه)
حُبوب(دانه ها)
حار(گرم)
حارث(برزگر)
حراثت(برزگری)
حارب(جنگ کننده)
حَرَم(مکان محترم)
هضم(گوارش)
حاسد(بد خواه)
حلیله(زن عقدی)
حمزه(اسم خاص)
حائز(شایسته)
حور(فرشته)
حوزه(انجمن)
رائی(بیننده)
رازی(منسوب به شهرری)
رضاء(خشنودی)
زاغ(کلاغ سیاه)
زخم(جراحت)«فارسی»
زراعت(کاشتن)
زمین(کره زمین)« فارسی»
زاهر(درخشنده)
زُهور(گل ها)
سبا(اسم خاص)
سبقتپ(پیش افتادن)
ساعد(بازو)
سَتر (پوشش)
ستور(حیوان سواری) « فارسی»
سُتوه(به تنگ آمده) « فارسی»
سِحر(جادو)
سد(بستن)
سدید(محکم)
سریر(تخت)
سریع(تند)
سِفر(کتاب)
سفیر(فرستاده)
سَلب(کندن ودورکردن)
سلیب(کنده شده)
سلاح(اسباب جنگ)
سُم(پای جانداران)
سوره(قسمتی ازقرآن مجید)
سُوَر(سوره ها)
سور(دیوارقلعه)
سَوط(تازیانه)
سیف(شمشیر)
شست(انگشت ابهام)
ضیاء(روشنایی)
عزم(قصد وآهنگ)
عزیمت(آهنگ-دعاوافسون)
غالب(چیره)
غدیر(گودال آب)
غزاء (جنگ) غذاء(خوراک)
غُزات(جنگجویان)
حائل(فاصله)
حیات(زندگی)
ختا(اسم خاص)
ذرع(واحد اندازه طول)
ذقن(چانه)
ذکی(باهوش)
ذلّت(خواری)
ذمیمه(نکوهیده)
ذمائم(جمع ذمیمه)
ظل(سایه)
ذمّ(بدگویی)
غربت(دوری ازوطن)
غرابت(نامناسب بودن)
غریب(دورازوطن)
غمز(سخن چینی)
غَوث(فریادرسی)غَوص(فرورفتن درآب)
غیاث(فریادرس)
فائز(رستگار)
فَترت(شکست وناتوانی)
فتور(سستی کردن)
فَراغ(آسودگی)
فاسد(تباه)
کثره(زیادی)
مقنّی(چاه کن)
مأمور(امرشده)
مأمول(آرزو)
متألّم(دردناک)
محجور(ممنوع)
محذور(پرهیز شده)
محسن(مرد نیکوکار)
مرئی(دیده شده)
مزمار(نی لبک)
مستور(پنهان)
مستغل(صاحب ملک وغله)
مصائب(گرفتاری ها)
مغلوب(شکست خورده)
مفرغ(نام فلزی است)
منسوب(نسبت داده شده)
منزجر(بیزار)
ناظر(بیننده)
نثر(پراکندن-ضدنظم)
نحر(کشتن شتر)
نذیر(ترساننده)
نَسَب(بستگی خانوادگی)
نغز(خوب وپسندیده) « فارسی»
نواهی(نهی کننده ها)
وَهی(سستی)
هوا(گازتنفسی اکسیژن وازت ...)
ابلق(سیاه وسفید)
اساس(پایه)
اطلال(مکان بلند)
اسم(نام)
اسیر(گرفتار)
عصیر(فشرده شده)
اَخَص(ویژه)
احصان(زن گرفتن)
اهتزاز(جنبش کردن)
ارضاع(شیر دادن)
عریکه(خوی ومنش)
عاجل(شتابنده،دنیا)
استرضاع(شیر خواستن طفل)
اصراف(گرداندن)
اشباح(جمع شَبَح)
عرض(پهنا)
اضل(گمراه تر)
اَغرب(دورتر)
اشیاﺀ(چیزها)
اِغناﺀ(بی نیاز ساختن)
افسح(گشاده تر)
عقارب(کژدم ها)
عَلم(بیرق)
علیم(دانا)

القاﺀ(تحریک کردن)

عَمرو(اسم عربی)
عمل(کار)
انتصاب(گماشته شدن)
انضجار(دلسردی)
عوان(پیشکار)
بَعث(برانگیختن)
بهر(برای،قسمت) « فارسی »
براعت(چیره دستی درعلم وادب)
بسط(گستردن،فراخی)
بها(قیمت) )« فارسی »
طابع(چاپ کننده)
تعویل(تکیه کردن)
تعلّم(یاد گرفتن)
تعدیه(متعدی کردن)
تهدید(ترساندن)
تهلیل(لااله الاالله گفتن)
تهیت(آماده کردن،تهیّه)
تعویض(عوض کردن)
تقلّب(نادرستی کردن)
تفریق(جداکردن)
تکسّر(شکستگی)
تکسیر(زیادشکستن)
طین(گِل)
سَبت(شنبه)
سرا(خانه)«فارسی»
سَمن(فربهی)
صَفَر(ماه دوم قمری)
ثَمر(میوه)
سمین(فربه)
سناﺀ(روشنایی)
صواب(درست)
جهد(کوشش)
جزر(کشش آب دریا)
هُبُوب(وزش باد)
هار(سگ هار)
حارس(نگهبان)
حراست(پاسبانی)
هارب(گریزان)
هَرَم(ازاشکال هندسی)
هزم(شکست دادن)
حاصد(دروگر)
هلیله(نام دارویی است)
همزه(حرف اول الفبا)
حائض(زن حیض دیده)
هور(آفتاب،خورشید)«فارسی»
حوضَه(گودال آب)
راعی(چوپان)
راضی(خشنود)
رضاع(شیرخوردن)
زاق(رنگ آبی تند)
ضخم(کلفتی)
ضراعت(زاری کردن)
ضمین(عهده دار-ضامن)
ظاهر(آشکار)
ظهور(آشکارشدن)
صبا(بادی که ازشرق بوزد)
صِبغت(صبغه-رنگ کردن)
صاعد(بالارونده)
سطر(نوشته-خط)
سطور(جمع سطر)
سطوح(جمع سطح-رویه ها)
صِهر(داماد)
صد(عدد100-گمراه)
صدید(گمراه-چرک وخون)
صریر(آوازقلم نی)
صریع(آنکه به سرگیجه دچاراست)
صِفر(تهی -خالی)
صفیر(آوازبلبل-سوت)
صَلب(به دارزدن)
صلیب(چوبه دار)
صلاح(خوشی-شایستگی)
صُم(کَر)
صورت(چهره)
صُوَر(صورت ها)
صور(شیپور)
صوت(آواز-صدا)
صیف(تابستان)
شصت(عدد60)
ضیاع(آبادی ها) ضَیاع(هدر کردن)
عظم(استحوان)
عظیمه(بزرگ)
قالب(کالبد)
قدیر(توانا)
قضاء(فرمان-حکم اتفاق)
قضات(داوران)
هائل(ترسناک)
حیاط(فضا-خانه)
خطا(لغزش وگناه)
زرع(کاشتن)
زغَن(کرکس)
زَکی(پاکیزه)
زلّت(لغزش)
ضمیمه(چسبانده شده)
ضمائم(جمع ضمیمه)
ضل(گمراهی)
ضَم(پیش چسباندن)
قربت(نزدیکی)
قرابت(خویشی)
قریب(نزدیک)
غمض(بخشیدن گناه)
قوس(کمان)
قیاس(سنجش-اندازه)
فائض(بهره مند)
فِطرت(سرشت)
فطور(خوردن روزه)
فَراق(جدایی)
فاصد(رگ زن)
کسره(حرکت زیر-ِ)
مغنّی(آوازخوان)
معمور(آباد شده)
معمول(عمل شده)
متعلّم(دانش آموز)
مهجور(دورافتاده)
محظور(منع شده)
محصن(مرد صاحب زن)
مرعی(رعایت شده)
مضمار(میدان-باطن)
مسطور(نوشته شده)
مستقل(پابرجا)
مصاعب(دشواری ها)
مقلوب(وارونه)
مفرق(محل جدایی)
منصوب(گماشته شده)
منضجر(دلتنگ)
ناضر(سبزوشاداب)
نصر(یاری کردن)
نهر(جویبار)
نظیر(مانند)
نَصْب(گماشتن -ضدعزل)
نقض(شکستن پیمان)
نواحی(اطراف)
وَحی(پیام غیبی)
هوی(خواهش نفس)

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۶ ساعت 9:25 توسط سرگروه ادبیات منوجان


لیست نظرات
ارسال نظر
نام:
تلفن تماس:
پست الکترونیک:
وب سایت:
نظر:



2021 © تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به « Fereshtegan-Online.ir » می باشد.