fereshtegan-online
تازه ترین مطالب مفید سایت
تازه های کتابخانه الکترونیک
تازه های بانک سوالات

دلکش مرادی و دلنیا شهبازی دانش آموزان پایه هشتم درکی

سه شنبه 21 اردیبهشت ماه 1400
یک ماه قبل

موضوع: قطره بارانی هستید که از ابری چکیده اید.

از ابر چکیدم ، در فکر بودم کجا فرود می آیم که برای کسی سودی داشته باشم . به خودم آمدم . زمان کمی برای فرود آمدن بود. به طوری هول شدم که دست و پای خودم را گم کرده بودم. خودم را پیچ دادم تا اینکه به سوی دختر بچه ای که از تشنگی ،لال شده بود و لیوانی کنار خود گذاشته بود ،فرود آمدم و به هر جوری که بود، خود را کشان کشان به لیوان رساندم . به داخل لیوان رفتم . دیدم که من برای تشنگی دختر کافی نیستم . به ابر پیام رساندم که قطره های بارانی را به نشان فلانی بفرست.

چند دقیقه بعد ،قطره هایی از باران در آسمان پرواز کنان مرا پیدا کردند و به داخل لیوان فرود آمدند .لیوان پر شد .اما دخترک بیچاره هنوز در آرزوی یک لیوان آب خواب می دید . از یکی از قطره های باران که در آسمان رقص کنان به سوی لیوان می آمد ، درخواست کردم که روی صورت دختر ببارد تا که دختر از خواب بیدار شود.

قطره های باران که دختر معصوم را دید و دلش برایش سوخت . درنتیجه درخواست من را پذیرفت .قطره ها ی باران، روی صورت دختر افتاد و دختر از خواب بیدار شد .صورت آن دختر بی گناه از تشنگی و گرما عرق کرده بود . تا که ما را دید ،از خوشحالی چشمانش درخشید . لیوان را برداشت و ما هم به سوی دهان او روانه شدیم. بعد از نوشیدن آب ،آن دختر گفت: « خدایا ،سپاسگزارم.»



لیست نظرات
یک ماه قبل
سمیه قادری
خیلی خوبه.آفرین
ارسال نظر
نام:
تلفن تماس:
پست الکترونیک:
وب سایت:
نظر:



2021 © تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به « Fereshtegan-Online.ir » می باشد.