fereshtegan-online
تازه ترین مطالب مفید سایت
تازه های کتابخانه الکترونیک
تازه های بانک سوالات

گونا ایزدی و دلکش مرادی دانش آموزان پایه هشتم مائده درکی

سه شنبه 21 بهمن ماه 1399
4 ماه قبل

متن حکایت:

حاکمی دو گوشش ناشنوا شد.مداوای طبیبان هم اثری نکرد.حاکم از این پیشامد که باعث شد او دیگر صدای هیچ مظلومی را نشنود ،بسیار ناراحت بود و نمی دانست چه کند . روزی شخص دانایی ،نزدش رفت و با اشاره و به کمک نوشتن به او گفت :« ای سلطان ،چراغمگین هستید؟ شما یکی از حس های خود را از دست داده اید ،خداوند به شماحواس دیگر هم داده است که سالم اند ،،آنها را به کار بگیر حاکم ،کمی اندیشید و گفت:ای حکیم، راست می گویی من از نعمت های دیگر غافل بوده ام.

متن بازنویسی شده توسط دانش آموزان:

روزی بود و روزگاری . حاکمی در شهر مشغول قدم زدن بود . که صدای فروشنده ی طوطی به گوشش رسید . با هیجان به طرف صدای فروشنده رفت . او را پیدا کرد .طوطی هایش را تماشا کرد.یکی از طوطی ها برای او زیبا تر و بانمک تر بود . فورا پسندید و خرید.متوجه بلندگوی فروشنده نشد و فروشنده هم متوجه حاکم نشد . حاکم گوشش را به بلند گوی او نزدیک کرد . در همان لحظه ،فروشنده با صدای بلند فریاد زد: «طوطی دارم ،طوطی ارزان و سالم و سخن گو ،بدو که طوطی ها از دستت نپرند ،طوطی»

حاکم متوجه شد که نمی تواند هیچ صدایی را بشنود .به بیمارستان رفت . دکتر در کاغذی نوشت:«قربان ! شما ناشنوا شده اید !یعنی ؛دیگر نمی توانید هیچ صدایی را بشنوید.» حاکم با خواندن این جمله بسیار اندوهگین شد که دیگر نمی تواند صدای هیچ مظلومی را بشنود.فردا ی آن روز خبر به تمام شهر رسید که حاکم ناشنوا و مانند افسرده ها شده است . با شنیدن این خبر مردم شهر خیلی ناراحت شدند و آن روز را به بدترین روز آن شهر تغییر نام دادند.

بعد از یک هفته فردی دانا به آن شهر رفت و دلیل ناراحتی مردم را پرسید. وقتی فرد دانا ماجرا را فهمید بسیار ناراحت شد و تصمیم گرفت به خانه ی حاکم برود . فردای آن روز ،فرد دانا به خانه ی حاکم رفت و سلام و احوالپرسی خود را با اشاره به او رساند . از کسی برای ترجمه ی سخنان خود به حاکم کمک خواست .سپس رو به حاکم کرد و گفت :« سرورم! شما فقط یکی از حس هایتان را از دست داده اید ،ولی خداوند چهار حس دیگری به شما عطا کرده است ! شما می توانید از چهار حس دیگرتان استفاده کنید.»

حاکم بعد از شنیدن سخنان او بسیار خوشحال شد و از او تشکر کرد تصمیم گرفت از آن روز به بعد چنین فکری نکند.


لیست نظرات
4 ماه قبل
سمیه قادری
سلام .خیلی خوب بود آفرین
3 ماه قبل
سمیه قادری
خیلی خوب بود آفرین دوستان گلم
ارسال نظر
نام:
تلفن تماس:
پست الکترونیک:
وب سایت:
نظر:



2021 © تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به « Fereshtegan-Online.ir » می باشد.