fereshtegan-online
تازه ترین مطالب مفید سایت
تازه های کتابخانه الکترونیک
تازه های بانک سوالات

حکمت نهفته

سه شنبه 15 بهمن ماه 1398
3 ماه قبل

عنوان:حکمت نهفته

بازنویسی حکایت طاووس و زاغ

دانش آموزان :محدثه خسروی شتاو نظری-الهام حسینی مدرسه ی نساء

روزی روزگاری در جنگلی زیبا ،حیوانات رنگارنگ و زیبا که هر کدام زیبایی های مخصوص به خود را داشته ،زندگی می کردند.در یکی از این روزهای بهاری ، طاووس خانم که تشنه اش بود می خواست کنار دریا برود که کمی آب بخورد. از طرفی زاغ سیاه رو هم می خواست برای بچه های خودش کمی غذا بیاورد چون آنها از دیروز غذا نخورده بودند ،چون زاغ به خاطر چهره ی سیاهش نمی خواست که بیرون برود.

ناگهان در راه به طاووس خانم زیبای رنگارنگ رسید. طاووس که به زیبایی خودش می نازید هنگامی که زاغ سیاه رو را دید به او خندید واو را مسخره کرد.و به او گفت :«هه هه ای زاغ سیاه رو تو چگونه این جرأت را پیدا کرده ای که در مقابل این زیبا رو بایستی؟»

زاغ هم کمی خجالت کشید اما به روی خود نیاورد و کمی مکث کرد تا عیبی در طاووس بیند .ناگهان به پاهای سیاه طاووس خیره شدند فکری به سر او زد.به طاووس خانم گفت :«ای طاووس چرا به خود می نازی ،درحالی که پاهای تو اینقدر زشت است؟»

طاووس هم که خوداین قضیه را می دانست گفت: « درست اس پاهای من زشت است اما پاهای تو خیلی زیباست .این پاهای من باید مال تو می بود و پاهای زیبای تو باید مال من باشد تا زیبایی ام کامل شود.اما زاغ گفت:« نه اینطور نیست ،اگر اشکالی هم در خلقت ما باشد این است که تن تو باید مال من می شد وتن من هم مال تو .تن زیبای تو مناسب پاهای زیبای من است وتن زشت سیاه من مناسب پاهای زشت و سیاه تو .

لاکی جون که مدتی بود که در کنار رودخانه ایستاده بود و به حرف های آنها گوش می داد گفت :«ای طاووس و زاغ عزیز ،شما نباید به خاطر ظاهرتان باهم دعوا کنید. اما طاووس حرف او را ناتمام گذاشت و به اوگفت:آهای لاکی دانا،تو که اینقدر با تجربه هستی و همه را پند می دهی ،چرا از حرف های ما استراق سمع کردی؟

لاک پشت پیر گفت :« من قصد فالگوش ایستادن حرف های شما را نداشتم ،اتفاقی بود.زیرا شما که می دانید من آهسته راه می روم و تا زمانی که به شما رسیدم خیلی طول کشید به همین خاطر قسمتی از حرف های شما را شنیدم:» زاغ گفت: لاکپشت دانا ،حالا که حرف های ما را شنیده ای ،می توانی درباره ی ما قضاوت کنی،من باید پایم را به او بدهم یا او .بال های رنگارنگ و تن خوش رنگ و نگارش را به من بدهد؟

لاکی پیر هم گفت:«قضاوت کردن شما هم در توان من نیست زیرا من نمی توانم در کارخالق جهانیان دخالت کنم ،من فقط می توانم شما را راهنمایی کنم. حالا که خداوند شما را آفریده است ،نه تو می توانی پای خود را به طاووس بدهی و نه طاووس نقش و نگار خود را به تو بدهد. خداوند در قرآن می فرماید:«در هر خلقتش رازی نهفته است و آفرینش هر چیزی حکمتی دارد.» خداوند هر کس را کامل نیافریده است بدانید که پای زشت طاووس حکمتی دارد و در تن زشت تو هم حکمتی نهفته است.پس از آنچه که دارید راضی و خشنود باشید و شاکر خداوند متعال باشید.به قول شاعر که می فرماید:«گرت عیب جویی باشد سرت/نبینی زطاووس جز پای زشت»


لیست نظرات
ارسال نظر
نام:
تلفن تماس:
پست الکترونیک:
وب سایت:
نظر:



2020 © تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به « Fereshtegan-Online.ir » می باشد.