fereshtegan-online
تازه ترین مطالب مفید سایت
تازه های کتابخانه الکترونیک
تازه های بانک سوالات

گسترش مثل«هر که نان از عمل خویش خورد / منت حاتم طائی نبرد »

دوشنبه 2 دی ماه 1398
11 ماه قبل

گسترش مثل توسط رضوان مرزبانی

پیرمردی بسیار تلاش می کرد تا با زور بازوی خویش درآمدی را کسب کند و او سخت تلاش می کرد تا با دست پر ، نزد خانواده اش برگردد .روزی پیرمرد که از دارایی دنیا فقط یک کلبه ی درویشانه داشت ،جوانی را دید آن جوان، فردی نیکوکار و خیرخواه بود .پیرمرد نزدیک جوان رفت و به او گفت:تو با این جوانی ات واین سن و سال کمت این همه مال را از کجا آوردی ؟ جوان در پاسخ گفت:این ها مال من نیستند ،بلکه متعلق به حاتم طایی است .پیرمرد خندید و گفت :درست است من برای این درآمد کم بسیار تلاش می کنم ،اما از درآمدی که کسب می کنم بیشترین لذت را می برم و منت حاتم طائی را هم نمی برم.

گسترش مثل توسطسنا میرحسینی

جلو در انبار گندم باز هم مثل همیشه شلوغ بود مردم زیادی جمع شده بودند .همه ی سربازان بامردم همچون حیوان های درنده که می خواستند آنها را رام کنند رفتار می کردند و پول دوبرابر از آنها برای خرید گندم می گرفتند.در آن سوی شلوغی در کنار دکه ای کوچک مردجوانی ایستاده بود و داشت این شلوغی شهر و این مردمان را نگاه می کرد.

مرد جوان با افسوس فراوان سرش را پایین آورد وزیر لب این را زمزمه می کرد:مردم را نگاه!به جای این کارها و خوارکردن خود در برابر سربازان حاکم چرا خود در زمین ها یشان گندم نمی کارند و از دست رنج خود استفاده نمی کنند.

مرد جوان تصمیم گرفت که در زمین خود گندم بکارد و ازکاشت گندم های خود استفاده کند. بعد از مدتی گندم هایش را برداشت کرد واز آن برای خوراک زن و بچه هایش استفاده کرد. و از آن زمان به بعد هر وقت از کنارانبار گندم حاکم رد می شد این بیت را زمزمه می کرد:

هرکه نان از عمل خویش خورد/ منت حاتم طائی نبرد


گسترش مثل توسطکیمیا کارگر

روزی در یکی از روستاهای بسیار دور افتاده ی ایران مردی به نام حاتم طائی زندگی می کرد که فردی بسیار باوقار و بخشندهو دست و دل باز بود و هر آنچه که از دستش بر می آمد برای مردم آن روستا چه نیازمندو محتاج و چه غنیوبی نیاز انجام می داد . از کار خیر و بخشندگیکوتاهی نمی کرد .مردمان آن روستا ی دورافتاده زیاد نبودند.به طوری که همه همدیگر را می شناختند و از احوال همدیگر باخبر بودند . در آن روستا درویشی زندگی می کرد که با توجهبه اینکه بسیار از دست و دل بازی حاتم طایی شنیده بود ،اما هیچگاه پیش او نرفته بود .مردمان آن روستا روزیازش پرسیدند که چرا هیچگاه این مرد بزرگوار را ملاقات نکرده است؟ درویش جوان از حاتم طائی تعریف های بسیاری کرد و او را انسانی با کمالات نامید . اما گفت من که خودم نان بازوی خودم را می خورم چرا باید پیش حاتم طایی بروم و از او درخواست چیزهایی را بکنم که شما می کنید؟این حکایت کوتاه بعدها توسط شاعر بزرگ ایرانی،سعدی، به سروده ای مهم تبدیل شد«هرکه نان از عمل خویش خورد / منت حاتم طائی نبرد»











لیست نظرات
ارسال نظر
نام:
تلفن تماس:
پست الکترونیک:
وب سایت:
نظر:



2020 © تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به « Fereshtegan-Online.ir » می باشد.